6 اردیبهشت تولدم بود
٦ اردیبهشت تولدم بود و امید با یه کادو حسابی قافلگیرم کرد عکساش تو گوشیه خواهرمه بعدا میزارم کلی ذوق کردم چند وقت بود تو فکر خرید چرخ گوشت بودم که امید جون در یه حرکت غافلگیرانه برام کادو خرید مامانو سما و رضا هم بهم پول دادن تا برا خودم چیزی بخرم و برام کیک پختن و مامان چند جور غذا درست کرد ٢٨ سالم تموم شد و وارد ٢٩ شدم
نویسنده :
صبا بانو
0:19
دردو دل با خودم
میدونی یه مدت هیچ حسی ندارم فقط گاهی عصبانیت یا ناراحتی دیگه اومدن یا نیومدنت خیلی مهم نیست ا یو ای میدونم جوابگو نیست خیلی خسته شدم هر دو داریم کار میکنیم ولی اسایش نداریم نه تو خونه نه بیرون هیچ چیزی نمیتونه شادمون کنه هی خرج روی خرج همش میگن صبر صبررررررررررررررررررر صبرررررررررررررررررررررررررر ما به دنیا اومدیم که صبر کنیم؟ یا به دنیا اومدیم که زندگی کنیم همه گفتن خودت کار کن اوضاع خوب میشه من هر روز به امید این که قرار اوضاع خوب بشه میرم سر کار صبح که بیدار میشم تمام بدنم میلرزه واقا توانشو نداره که ٧ ساعت فقط بخوابم وقتی میرم سر کار چشمم به ساعته منتظرم بیام خونه تا بتونم بخوابم وقتی...
نویسنده :
صبا بانو
15:28
تصور من از ازدواج
فکر میکردم وقتی ازدواج میکنی صبح با یه نسیم خنک که از یه پنجره وارد اتاق میشه بیدار میشی همسرتو میبینی و بهش صبح بخیر میگی بعد با هم صبحانه میخوریم و اون میره سر کار منم خوشکل موشکل میکنم میرم بیرون خرید بر میگردم خونه نهار درست میکنم و ورزش میکنم دوش میگیرم میز میچینم متنظر اومدنش میشم بعد از در میاد خیلی شیک و تمیز میریم نهار میخوریم و صحبت میکنیم و تفریح میکنیم بعد استراحت میکنیم و خوش میگذرونیم بعد دیدم نه بابا از این خبرا نیست این که من فکر میکردم مال زمان از کار افتادگیه اونم نه اینجوری صبح با صدای ونگ ونگ بچه همسایه و مینبوس سرویس مدرسه بد خواب میشیم یه ساعت بعد که میخوایم بریم سر کار این گوشی هی ووووووووووی...
نویسنده :
صبا بانو
15:18
رفتم نوین بهم گفت ماه بعد بیا برا ا یو ای
دارو هامو نوشت و گفت اگر این ماه حامله نشدی بیا برای ا یو ای تشخیص ناباروری با دلایل نامعلوم نه روحی نه جسمی نه اقتصادی امادگی شو ندارم فکر نمیکنم این ماه بتونم برم احتمالا ماه اینده یا ماه بعدی یا بعد تر حوصله خودمم ندارم چه برسه به استرس بچه که ایا بشه یا ایا نشه دیگه مرحله بعد ا وی اف میشهبرای اون حداقل باید یه سال کار کنم
نویسنده :
صبا بانو
22:54






